محسن جابرى عربلو
18
فرهنگ اصطلاحات فقه اسلامى ( در باب معاملات ) ( فارسى )
و ديگر كلمه « فك » است كه نزد لغويين به معنى جدا كردن دو چيز از هم و باز كردن است و نيز به معنى يكى از دو آرواره مىباشد « 1 » . و نزد فقهاء گفته مىشود « فك اسير » يا « فك رقبة » يعنى آزاد كردن اسير يا برده و « فك رهن » يعنى رهانيدن رهن . و نيز همين كلمه نزد علماى عروض آن است كه اجزاى بحرى از بحرى بيرون آرند و جدا كنند يعنى بيت « هزج » را مثلا از وزن بحر « رجز » برخوانند « 2 » . و نزد كاتبان ديوان ثبت مجدد اسم جيرهبگير است در ديوان يا جريده پس از آنكه جيرهاش را قطع كرده باشند . و ديگر كلمهء « وتد » است كه نزد لغويين و مفسرين يكى از ميخهاى خيمه و به معنى كوه است كه از كلام خدا فهميده مىشود « و الجبال أوتادا » « 3 » يعنى كوهها در حكم ميخها هستند . و نزد علماى عروض عبارت است از دو متحرك و يك ساكن چنان كه « اگر ، مگر » و به حكم آنكه هردو متحرك اين ركن مقارن يكديگرند آن را مقرون خواندند ، و يا عبارت است از دو متحرك بر دو طرف يك ساكن چنان كه « ناله و ماله » كه حرف « ها » در اين كلمات ملفوظ نيست « 4 » . و نزد منجمين به معنى يكى از اوتاد چهارگانه است كه عبارتند از : وتد طالع ، وتد غارب ، وتد وسط السماء ، وتد الارض « 5 » . مثال ديگر كلمهء « رهن » است كه در لغت به معنى ثبوت و دوام است و نيز به معنى حبس است بهر سببى كه باشد چنان كه فرمود : « كُلُّ نَفْسٍ بِما كَسَبَتْ رَهِينَةٌ . سورهء المدثر آيهء 14 » أى محبوسة بما كسبته من خير و شر « 6 » . و در اصطلاح فقه ، رهن وثيقهء دين است ، و يا وثيقهاى است براى دين
--> ( 1 ) . اصل الفلك الفصل بين الشيئين و تخليص بعضها من بعض . . . و الفك : اللحى ، و الفكان : اللحيان لسان العرب ذيل « فك » . ( 2 ) . المعجم فى معايير أشعار العجم تأليف شمس الدين محمد بن قيس الرازى چاپ تهران ، ص 189 . ( 3 ) . سوره النبا آيهء 6 . ( 4 ) . المعجم فى معايير اشعار العجم ، ص 30 - 31 . ( 5 ) . مفاتيح العلوم ، ص 3 - 4 . ( 6 ) . لسان العرب ، قاموس ، ذيل « رهن » ، حدائق الناضرة تأليف شيخ يوسف بحرانى ، چاپ سنگى ايران 1317 ه . ج 5 ، ص 245 ، تذكرة الفقهاء ( علامه حلى ) چاپ مكتبهء مرتضويه ، ج 2 ، ص 11 .